تبليغاتX
مسافری از هند - در راه قهرمانی و کسب افتخار ملی ( قسمت پایانی)

دست نوشته های راجو از جنوب هندوستان!!

دانشجویان ایرانی در هندوستان(بنگلور)

ارسلان بعد از کلی قر و فر و ژست اومدن ، اماده پرتاب وزنه شد و ................

( خوب حالا اینجا رو باید یه کم از قوه تخیل خودتون کمک بگیرین و خودتون رو در موقعیتی که می گم قرار بدین)

حالا تصور کنید که توی منزل پای تلویزیون نشستید و دارین مسابقه پرتاب وزنه ارسلان رو از tv به صورت مستقیم نگاه می کنید و شور و هیجان همه جا رو فرا گرفته ، تلویزیون هم داره مسابقه رو که لحظه بسیار حساسی هست رو به صورت حرکت اهسته پخش می کنه و ارسلان رو نشون می ده که داره یه قدم به جلو بر می داره و الانه که وزنه رو پرتاب کنه ، تماشاچی ها هم به وزنه چشم دوختن و منتظرن ببینن چی میشه ، لحظه بسیار حساس و سرنوشت سازیه اونقدر که از شدت هیجان نفس کشیدن هم مشکله و هیچ صدایی از کسی در نمی یاد، tv ارسلان رو نشون می ده که شروع می کنه به پرتاب وزنه و وزنه پرتاب میشه ۱ متر ، ۲متر ، ۳متر.... دوربین روی وزنه زوم میشه و حرکت وزنه رو به صورت حرکت اهسته نشون می ده و پس از چند ثانیه نفس گیر ، بووومممم  وزنه به زمین برخورد می کنه.حالا همه  نگران به صفحه تلویزیون چشم دوختین که ببینید نتیجه چی شده و رکورد بدست اومده چنده؟ پس از مدت کوتاهی و متر کردن نتیجه اعلام میشه ؟؟؟؟؟؟؟ و گوینده اعلام می کنه که  ارسلان از ایران  تونسته وزنه رو فقط ۶.۵ متر پرتاب کنه ------------------

خلاصه این ارسلان خان ما حسابی گند زد ، بهش میگم خوب خره تو که نمی تونستی چرا شرکت کردی اصلا ، فقط می خواستی ابرو ما رو ببری  فقط نیم متر از اون بچه فسقلی های هندی بیشتر انداختی ، ارسلان هم شروع کرد به سفسطه بافی که اره این قلق داره و من قلقش رو بلد نبودم و از این حرفا......بعدش بهش گفتم حالا بی خیال بیا بریم  به دو و میدانیمون  برسیم و اونجا جبران کنیم. داشتیم می رفتیم  یه کم تمرین کنیم که دیدم مسابقات دو  انفرادی داره انجام میشه ، یه نگاه کردم دیدم ای وای این هندیها که دارن مثل فرفره می دون  به ارسلان می گم : ارسلان این هندیها خیلی سریع می دون که ، مطمئنی خراب کاری نمی کنیم ، ارسلان هم که یه کم حساب کار دستش اومده بود گفت: ببین راجو منم مطمئن نیستم ولی بیا با این بچه های تیممون مسابقه تمرینی بدیم  حساب کار دستمون بیاد  اگه از اونا جلو زدیم که هیچ ،معلوم میشه که یه چیزی می شیم اما اگه خیلی عقب افتادیم که دیگه بهتره اصلا مسابقه رو بیخیال شیم . خلاصه منم رفتم و بقیه پسرهای تیم رو صدا زدم و گفتم که بیاین یه مسابقه تمرینی بدیم می خوام شما رو تست کنم که اگه اشکالی چیزی داشتین بهتون بگم  ، بعدش هم شروع کردیم به دویدن توی یک فاصله ۲۰۰متر که دیدم ای وای ی ی ی  من و ارسلان حسابی عقب افتادیم  و نفس نفس زنان اخر از همه به خط پایان رسیدیم ، اقا این هندیها هم که حسابی تعجب کرده بودن پرسید: راجو چیه ؟ سرعت شما همینه؟ منم گفتم : نه اقا اختیار دارین این حرفا چیه ، من و ارسلان هنوز گرم نکردیم صبر کن ما چند دقیقه گرم کنیم دیگه ما ۲تا می شیم موشکککککککک ، بعدش هم شروع کردیم مثلا گرم کردن که دیدم یکی از هندیها میگه: راجو این ارسلان کو؟ کجا رفته؟  یه نگاه به اطراف انداختم که متوجه شدم بله این جناب ارسلان خان ناپدید شدن . یه چند دقیقه نگذشته بود که دیدم موبایلم که به درخت کنار زمین اویزون کرده بدوم داره زنگ می خوره ، گوشی رو که برداشتم دیدم ارسلانه ! بهش می گم مردک تو کجا نا پدید شدی یه هو ؟؟؟ میگه: راجو اگه مسابقه بدیم حسابی ابرو ریزی میشه ، من الان فلان جا هستم تو هم جیم بزن بیا بریم خونه . ما هم  دیدیم این ارسلان راست می گه . اومدم جیم بزنم که دیدم بابا این هندیها اصلا ول کن ما نیستن ، دیدم فایده نداره  چی کار کنم چی کار نکنم که یه دفعه یه فکر بکر به ذهنم رسید. داشتم مثلا تمرین می کردم که یه دفعه شروع کردم داد و بیداد که اره ماهیچه پام گرفته و دیگه اصلا نمی تونم بدوم ،  این بیچاره هندی ها هم ریخته بودن دور و بر ما ، یکی پای ما رو گرفته بود بالا  یکی ماساژ می داد یکی یخ می ذاشت ، بیچاره ها خبر نداشتن فضیه از کجا اب می خوره ، هر کاری کردن فایده نداشت و منم می گفتم که نه هنوز خوب نشده فکر کنم باید یه نفر دیگه رو بزارین جای من . بعدش هم کلی از من معذرت خواهی کردن که شرمنده راجو جون بخاطر ما تو پات اینجوری شد و حسابی خجالت زده شده بودن . ما هم گفتیم حالا اشکال نداره پیش میاد این چیزا و بعد از خداحافظی الکی می لنگیدم و از اونجا دور شدم و  رفتم پیش  ارسلان که واسه خودش یه گوشه زمین نشسته بود و داشت چیپس کوفت می کرد.

خلاصه افتخار ملی پیشکش نزدیک بود کلی هم ابرو ریزی کنیم ، ولی جدا از این چیزا خیلی دلم می خواست روی سکوی قهرمانی می ایستادم و مثل اقای حسین رضا زاده که موقع قهرمانی عکس رهبر رو بالا بردن منم عکس رئیس جمهورمون احمدک رو می بردم بالا که هم بگم ما ایرانیها چقدر رییس جمهورمون رو دوست داریم و هم بگم که ما ایرانیها هنوز هم به پشتیبانی این رییس جمهور اورانیوم غنی سازی می کنیم  و به کسی هم ربطی نداره ، هر کسی هم حرف زیادی بزنه  ما هم  میزنیم با پاک کن این اسراییل رو از نقشه جهان پاک می کنیم .ولی شرمنده شما و رییس جمهور هم هستم سال بعد جبران می کنم .  تکبیرررررررررررررررررررررررررر.

نوشته شده توسط راجو هندوستانی در ساعت 21:30 | لینک  |